|تعلیق|

اضطراب بوق‌ها

اوّلی خواست زنگ بزند دوّمی، گشت دنبال دست‌هاش، نمی‌دانست کجااند، با زبانش کشید روی گوشی، مزه‌ی اشک و عرق با‌هم، فکر کرد، شوری‌اش مزه نمی‌داد، مثل بی‌مزگی‌های یک سیگار سنگین بعد از چیز‌هایی که نمی‌شود ازشان حرف زد، نفس‌هاش پیچیدند لابلای کوچه‌ها، دست‌هاش براش کف زدند، چشم‌هاش چرخیدند روی دودکش‌های فیلتر‌های سیگار، گوش‌هاش جیغ کشیدند، دهانش گوش‌کرد، گوشی‌اش کو؟ گوشی‌ام؟ زبان کشیدم روش؟ زنگ می‌خورد، خواب نیستم، زنگ زدم بیدارت کردم عزیزم؟نه من نمی‌خوابم، فقط نمی‌دونم من اوّلی‌ترم یا تو؟

.

از مجموعه‌ی لحظه‌های سورئالی که بعدن می‌آفرینمش.

فـ . میم
۱۴ آذر ۹۷ , ۱۸:۰۸
من یک نظر اینجا داشته‌ام. که اتفاقن نظر خوبی هم بود. حالا ندارمش و نمیدانم چه طور. به هر حال صفر این پایین به خلاء‌هایم افزوده بود که پرش کردم.
: )

پاسخ :

شایدم خیال کرده‌ام... 
حتی یادم هست تویش چای نبات یا چای شیرین داشت، حتی سیگار!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یک چیزی بین ماندن و نرفتن
بودن و نفس نکشیدن
نوشتن و نشستن
یک چیزی مثل معلق ماندن‌.
____________
آن «چیزها» موقتن یا دائمن اضافه می‌شوند.
Designed By Erfan Powered by Bayan