|تعلیق|

برای تو که چرخیدن را کنار ساحل دوست‌ داری.

تو...

 تو باز  در باد چرخ زدی و چرخیدی

تکانه‌های پیرهنت در پنجه‌های دریده‌ی باد را به خاطر دارم 

وهق‌هقی را از بلندای بلند جاده.

صدا زدم اسمت را، اسمت را، اسمت... اسمت چه بود؟ بس که با واژه‌ها دست بر گریبانم تو را گم کرده‌ام.

گاهی از خودم می‌پرسم تا تو چقدر راه هست؟ چقدر سقوط؟ چند دانه‌ی عرق روی پیشانی؟ 

گاهی هم دلم می‌خواهد از تو بپرسم، ماهی‌ای که دهانش را باز و بست می‌کند و نفس نمی‌کشد... هنوز هم نمی‌توانی حرف بزنی؟ مثل شکوفه‌های هلو می‌مانی در حرف نزدن...

گاهی خواب می‌بینم که هنوز داری دورم چرخ می‌زنی و هربار بیشتر نگاهت می‌کنم اما اسمت را نمی‌پرسم... آنجا اسم‌ت را بلدم، مرغ‌های دریایی، آوایی شبیه صدای ماهی‌فروش‌های جنوب توی گوشم می‌پیچد و اسمت که شبیه موج دریاست.

دلم بیشتر از تو، برای دریا تنگ‌ است. قدم‌های تف‌دیده روی شن‌ها. موج. تو. آواهایی که تابحال نشنیده‌م. 

تو شبیه مکاشفه‌ای. یک آن می‌آیی می‌چرخی می‌آوری، می‌بری و من حالا ساعت‌ها و روزها و سالها باید پی‌ت بگردم. بین نفس‌های کم جان ثانیه‌ها.

تو بیشتر از دریا زیبایی، وقتی چرخ می‌زنی و چرخ.‌‌..


۱۲.شهریور.۹۷

پ.ن: برای خودت.

ون‌گوگ ‌‌‌
۲۸ شهریور ۹۷ , ۲۳:۲۴
"تو"یی وجود ندارد.
آن‌چه حقیقی‌ست، "من"ست که آن هم حقیقتی بی‌ارزش است.
برای "تو" نوشتن، بیهوده‌ست.

پاسخ :

آدمی مجموعه‌ای از تمام گذشته و اکنون‌ش است. به گمانم این قطعیت‌ها چیز‌های صرفا شخصی‌اند و حتی بسته به دوران و واقعه‌ای که در شخص در طول زندگی‌اش آن‌ها را طی می‌کند متفاوت‌، ولی در هر صورت نظر شما محترم است. 
ون‌گوگ ‌‌‌
۲۹ شهریور ۹۷ , ۰۱:۱۵
نه خیر. گفتارم مطلق و درباره ماهیت انسان بود.
چطور با نظر من مخالفید، اما "محترم است"؟

پاسخ :

سلام.
گفتار شما -هر چند از نظر شما مطلق- برای من به عنوان  صرفن «نظر» شما تلقی شد. 
و به گمانم مخالفت با نظر یکدیگر و احترام گذاشتن به نظر یکدیگر، منافاتی نداشته باشد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یک چیزی بین ماندن و نرفتن
بودن و نفس نکشیدن
نوشتن و نشستن
یک چیزی مثل معلق ماندن‌.
____________
آن «چیزها» موقتن یا دائمن اضافه می‌شوند.
Designed By Erfan Powered by Bayan